محمد رضا واليزاده معجزى
676
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
چرا راه عوضى را در پيش گرفتهايد ؟ رستم خان جواب داد كه واقع امر اين است كه نظام السلطنه شما را از من خواسته و كتبا به من امر كرده كه شما را نزد او به بروجرد ببرم . بعد دست در جيب بغلى خود برد و عين حكم نظام السلطنه را به او نشان داد . ديوان بيگى گفت : رستم خان ، تو و برادرانت به منزله فرزندان منيد . به علاوه من مهمان تو بودهام و انتظار چنين قتل ناهنجارى را از تو ندارم . رستم خان جواب داد : مأمور ، معذور است . با اينكه خود من هم قلبا ميل ندارم مرتكب همچو كارى بشوم معهذا خلاف امر نظام السلطنه هم نمىتوانم رفتار كنم . ديوان بيگى هرچه او را نصيحت كرد اثرى نبخشيد و ناچار وعده وعيدهايى به او داد ولى رستم خان در جواب گفت : نظام السلطنه حكمران لرستان مردى لجوج و كينهتوز است و اگر تو را پيش او نبرم مرا همدست شما دانسته و اعدامم خواهد ساخت . ديوان بيگى كه از رستم خان مأيوس شد و دانست تصميم بردن او را به بروجرد گرفته خود را از قاطر به زير انداخت و گفت : غيرممكن است من به بروجرد بيايم . نوكران و همراهان ديوان بيگى اشخاص غيرتمند و شجاعى نبوده ، چند نفر بىعرضه كاسه ليس و شكمچران بودند و بىلياقتى آنان به اندازهاى بود كه قدرت محافظت اسلحه خود را هم نداشتند و لذا در اين موقع نه تنها قابليت فداكارى در راه ولىنعمت خود را نداشتند بلكه به مجرد مشاهده اين وضع ، ديوان بيگى را رها ساخته هريك از سمتى فرار كردند . بعضى از مطلعين طور ديگر حادثه را نقل كرده و مىگويند : وقتى كه ديوان بيگى تنها در اختيار آنها ماند مصمم شدند كه او را به عنف « 1 » سوار قاطر كرده پاهايش را از زير شكم قاطر ببندند و حركتش دهند ولى هرچند كوشيدند باوجود تنها بودن ديوان بيگى موفق به اين كار نشدند و هر دفعه كه با زحمت او را سوار قاطر كردند او خود را به زير انداخت و از اين كار هم مأيوس شدند و ناچار به دو علت او را در همانجا به قتل رسانيدند : يكى اينكه ترسيدند كه از هياهو و سروصداى آنها ساكنين آبادىهاى نزديك كه اكثرا هواخواه ديوان بيگى بودند آگاه شده و به يارى او بيايند و ديگر آنكه اصولا با اين پيشامد ديگر برگردانيدن او به خانه به هيچوجه صلاح نبود و مآلا به ضرر رستم خان تمام مىشد . كل على خان برادر كهتر رستم خان هفتتير كمرى روح اللّه خان پسر ديوان بيگى را از زير
--> ( 1 ) . اصل : عنفا .